حلقۀ نا مزدی  چاپ

تاریخ : شنبه 8 بهمن ماه سال 1390 در ساعت 7:11 PM

او را می شتاختم. از بسیجی های فعالی بود که قدم به قدم یک زن جوان جلو می آمد .

غافلگیر شدم . با ماشین جهاد برای جمع آوری کمک های مردمی برای جبهه ها، به آنجا رفته بودیم .سخت مشغول کار بودیم که آن دو نزدیک شدند. سرم را به علامت دوستی تکان دادم . احوال پرسی کردیم . لبخندش هنوز در خاطرم مانده، گفت : "همسرمه ،تازه ازدواج کرده ایم."

 بهشان تبریک گفتم .

دستش را به طرفم دراز کرد با تعجب نگاهش کردم گفتم شاید می خواهد دستم را بگیرد ،اما نه !...

چیزی در دستم گذاشت . انگشترش بود. همسرش نیز ...

مبهوت مانده بودم . با تردید گفتم : " نکنه حلقه نامزدی تان است ؟" با شوق و حال خاصی همصدا گفتند : بله ...

نگاه عمیق و آغشته به احساسشان لحظه ای به  هم وبعد هم  به حلقه ها گره خورد و ...

دیگر نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم.

تمام دارایی باارزششان بود که...

راوی : شهید ماشاءالله شیخی

پست اول  چاپ

تاریخ : جمعه 4 شهریور ماه سال 1390 در ساعت 5:50 PM

سلام من آمدم 

  • آمده ایم...
  • تا از عشق بگوییم و یاران عاشق
  • از پرواز بگوییم و کبوتران رهایی
  • ازشور بگوییم و شعور خدایی
  • از شهد بگوییم و شیرینی وصال
  • از داغ بگوییم و شقایقهای پرپر
  • از باغ بگوییم و لاله های خونین
  • از شمع بگوییم وجمع پروانگان
  • از هل من ناصر... لبیک...
  • از روح خدا ودم روحانی اش از نائب او و دست عباسی اش جوانانی از دلدادگان شهدا، از بسیجیان خمینی و فدائیان سید علی گرد هم آمده اند تا نام ویاد و خاطره مرغان فلک پیمای میهن اسلامی ، شهیدان به خون خفته ی انقلاب را گرامی بدارند و قدمی هر چند ناچیز در اعتلای فرهنگ مقدس جهاد وشهادت بردارند. در این میان نام انصار الشهدا را برگزیدند تا از خود شهیدان در طی این طریق یاری جویند . باشد که دستمان را بگیرند و به جمع خود دعوت نمایند .